دیگر کسی نیست که حتی از آنها برایمان بگوید(وداع با خاطره)
بعد از گوش دادن به سخنرانی طلاییه که تقریبا میشه گفت دنیای منو زیر و رو کرد، خیلی دلم می خواست به طلاییه برم که تا الان سعادتش رو نداشتم و همین جا ازتون میخوام که دعا کنید، عید امسال به امید خدا اونجا باشم.
خلاصه طلاییه قسمتم نشد ولی چند هفته پیش یه جای دیگه رفتم ، تخت فولاد جایی که همه می دونید شهید احمد کاظمی اونجاست . راستش اون موقع اطلاعاتم کم بود و نمی دونستم شهید کاظمی در اونجا دفن شدند .
خلاصه وقتی خودم رو سر قبر این شهید بزرگواردیدم خیلی خوشحال شدم و باورم نمیشد و حسابی درد دل کردم.
چند روز پیش وقتی داشتم مجله ای رو ورق می زدم به یه مطلب خیلی زیبا که بعد از شهادت ایشون نوشته شده بود،برخورد کردم. و تصمیم گرقتم این پست رو به این شهید بزرگوار اختصاص بدم.

بسم رب
همه باز جمعند. مهمانی افطار حاج احمد را بعید است کسی فراموش کند.تنها فرصتی است که می توان خاطرات کهنه را تازه کرد.حاج احمد همه را دور هم جمع می کند.عکس همه ی فرماندهان شهید به دیوار قاب شده است. به هم نگاه می کنیم و از آن روزها یاد می کنیم. از او می خواهیم از خاطراتش برایمان بگوید.حاج احمد از همه بیشتر حرف برای گفتن دارد.او بیشتر از همه با جبهه مانوس بودحاج احمد سرش را پایین می اندازد سرخی کوچکی برای لحظ ای می نشیند روی گونه هایش.
با آن لبخند دوست داشتنی و با همان چهره مهربان که گاهی خجالتی می شود.
همه به او اصرار می کنند که خاطره ی مهدی باکری را بگوید.خاطره ای که گرچه همیشه شنیده ایم اما برایمان تازگی دارد.همه می دانند این دو چقدر صمیمی بودند . . . بگوید که آخرین نفر بوده که با مهدی حرف زده.در عملیات خیبر فرمانده اش بوده، همان جا آخرین صحبت ها را با مهدی کرده.
آخرین تماس را.که مهدی گفته بیا.گفته اگر بیایی همیشه باهم می مانیم.گفته که اینجا زیباست.بگوید که هر چه گشته قایقی پیدا نکرده که برود پیش مهدی. که مانده . که صدای مهدی دیگر نیامده و. . .
هر بار که به اینجا برسد بغضش می گیرد. . . دعا می کند. دل تنگ است.از دعایش پیداست.
خدا را قسم می دهد به فاطمه ی زهرا . . . که اگر گناه کار است به خاطر دوستان شهیدش ، شهادت را قسمتش کند.
همه باز جمعند. همه ی یاران قدیمی. . . بعد از آن مهمانی خانه ی حاج احمد .
این بار در مسجد دانشگاه تهران . حالا حاج احمد همه ا باز دور هم جمع کرده.
کسی منتظر شنیدن خاطره از زبان حاج احمد نیست. لازم نیست کسی کسی بخواهد از او که آخرین خاطره ی وداع را بگوید و حاج احمد بخندد.حالا خودش هم شده خاطره . . . خاطره ای زنده
روحش شاد و راهش پررهرو باد